تبليغاتX
آنچنان كه يادداشت مي كنم...
سلام.
تا به حال به این دو تا مسئله دقت کردین؟ ملیت... مذهب(منظور همون آیین هست.)
به نظرتون چه جوریه؟ در تضاد هستند؟
شاید در ابتدای امر بگین خب.. نه. اصلا چرا باید در تضاد باشن. البته نظر من هم همین "نه" هست. اما اون قدرام که شاید فکر کنین تضادشون چیز غیرعادی و ناملموسی نیست.
بذارین اول نظرات خودم رو بگم... بعد به امر تضادشون بپردازیم.
در عقیده ی من، مذهب، دین یا همون آیین، یک بستره. بستری برای هرکاری که انجام می دیم. همه ی کار های ما، گرایش های ما و ... هم در قالب همین دین تعیین می شه. خب... ملی گرایی، ملیت دوستی، میهن دوستی و ... هم می تونه در همین قالب تامین بشه.
یعنی یکی زیر مجموعه ی دیگری. ملیت زیر مجموعه ی زندگی دینی. ملی گرایی زیر مجموعه ای از مذهب گرایی. پس این دو در تضاد نیستند. البته با در نظر گرفتن کلیت. چراکه گاهی در زیر شاخه های ملیت می شه به آیین های ضد دینی رسید(بسته به دین). خب؟
خب.. اگه شخصا از من بپرسین،......بذارین اول این دو تا رو به شکل دل خواه خودم تعریف کنم: (حالا تعریف که نه... یه چیزی تو این مایه ها!)
ملیت: گرایش به خاک، میهن، زادگاه، تعلق خاطر داشتن به وطن.(توجه بشه که وطن یک محدوده ی زمینی هست. ملیت قابل انتخاب نیست و با به دنیا اومدن تعیین می شه، کسی نمی تونه ادعا کنه خودش ملیتش رو انتخاب کرده)
دین: گرایش به آیینی خاص(توجه بشه که آیین خاص نوعی محدوده نیست، نوعی برنامه یا چارچوبه(*)، نوعی ارزش گرایی، آیین قابل انتخابه و اصولا آیین منتخب قابل تحسینه نه دینی که خود انسان اون رو برنگزیده باشه.)
خب... فکر کنین در یه تضاد گیر افتادین. یه جایی که بین این و اون یکی رو باید انتخاب کنین... فکر کنم تعریفم در حد کافی واضح باشن... برای پاسخ به سوال کدام یک؟

و اما برسیم سر تضاد.
می دونین. ملی گرا ها و مذهب گراها خیلی وقت ها در دام تضاد های مجازی افتادن. این امر معمولا از یک سو شروع می شد و به طرف دیگه سرایت می کرد. .....مممممممم....
بذارین جنبه های حکومتی ش رو بگم. در زمان پهلوی، در دوره هایی سعی می شد باور ملیت در مردم پرورش پیدا کنه. (نمونه هاش جشن های دو هزار و پانصد ساله، اشاره به هویت ایرانی و ...) اما خب... کم کم در کنار تقویت این باور برنامه های تضعیف باور مقابل شکل گرفت. کم کم حکومت از اسلام(مذهب غالب کشور) فاصله گرفت. همین دلیل عداوت و ایجاد تضاد مجازی شد.
و بعد از انقلاب در جانب مخالف. بعد از انقلاب و درست در اوایل جمهوری اسلامی، به خاطر این که پهلوی(حکومت قبلی) سعی در تقویت باور ملیت داشت افراد دست به تضعیف این روحیه زدن. سعی کردن کمتر از نام ایران در ادارات و ... استفاده کنن(مثلا نیروی انتظامی جمهوری اسلامی(ناجا)) و ....
اما امروز. امروز سعی می شه هر دو باور باهم تقویت پیدا کنه. دقت کنین که هر دوی این ها به نفع حکومت تموم می شه. چون هر دوشون همکاری مردم رو به دنبال داره.
ولی امروز، جدای از حکومت خود دین گرا ها و ملی گرا ها تضاد هایی رو بین خودشون ایجاد می کنن. البته این امر این روزها از ملی گرا ها آغاز شده. اون ها ضدیت هایی رو با مقدسات دین گرا ها آغاز کردن(از جمله عرب ستیزی، برتر شمردن پاک دینی از اسلام و..) کم کم این دشمنی به دین گرا ها هم سرایت پیدا می کنه. چون وقتی می بینن یک ملی گرا با گرایشات اون ها در تضاده اون ها هم سعی می کنن در تضاد با ملیت رفتار کنن...
ودر آخر این که همواره این تضاد مجازی ایجاد کردن به ضرر هر دو تموم می شه.
میانه ترین کارها بهترین کارهاست(حضرت محمد (ص))
فعلا باد.(**)
_____________________
*. این چارچوبی که گفتم محدوده نیست... قبلا توضیح دادم..
**. بذارین یه مثال جالب از این تقابل براتون بزنم. مراسم چارشنبه سوری. ملی گراها سعی می کنن این مراسم رو تا جای ممکن از ارزش های دین گراها فاصله بدن. دین گراها هم در این مراسم کمتر شرکت می کنن... کم کم می شه دشمنی.
البته یکی نیست بیاد بگه این مراسم چارشنبه سوری که الان ساختین با اون رسوم ایرانی چه ارتباطی داره... یک نیست بپرسه اجداد آریایی تون سیگارت، کپسولی، سوتی و مابقی ترقه ها رو داشتن؟ اگه واقعا این توحشی که اسمش رو گذاشتین چارشنبه سوری توی رسومتونه.... که وای بر گرایش به چنین ملیتی.... و اگر نه که....
+ يادداشت شده در ساعت 2:19 بعد از ظهر توسط سعید |
سلام.
یه متنی رو یه جا خوندم. با همون مضمون می نویسم که :
" زمانی خدا، حقیقت، نیکی و .. همه و همه خلاصه می شد در آش نذری بردن برای همسایه و تحویل گرفتن لبخند شیرین همسایه.
اما امروز باید خدا را در میان انبوهی از تعاریف ، اصول و مبانی، اثبات ها و ... بجوییم و آن گاه که چون نوری تابیده بر کوه طور یافتیمش، ندانیم کدام راه به کوه طور می شتابد. کدامین راه نیکی است ؟ از این هزارو یک راهه، کدامین یک، رو به سوی روشنای حقیقت دارد و کدامین هزار بیراهه ی خطاست؟

و اف بر زمان.
اف بر زمان که لحظه ای نمی هلد تا مگر از قافله عقب ماندگانی راه یابند.
اف بر زمان که در گذرش همه چیز را متحول می کند. اف بر زمان که با تحول تعریف می شود.
اف بر زمان که ما را آسوده به حالمان نمی گذارد و عادت دارد در گذر خود پیچ و تاب رمز زندگی را گسترده تر کند. و ما چون
اف بر زمان."

آری.
در جدالی بین حق و باطل میانجی شدیم و راه حق می جوییم.
مانده ایم بین این و آن. از سویی در شتاب یافتن حق و از سویی در ترس از این که آنچه تا به امروز پیومده ایمش حق نبوده باشد.
و هر روز جذبه ای از این و از آن.
و ما میان این دوجرگه گه از این سوی کشندمان و گه از آن سوی.
و دوباره پس از اتمام، روز بعد... دوباره.
فعلا باد.

+ يادداشت شده در ساعت 1:15 بعد از ظهر توسط سعید |
سلام.
اگه اجازه بدین فکر کنم بد نیست بیایم روی دو واقعه ی اول اسلام یه کم دقیق بشیم. دو واقعه که یکیش در نظر مهمتر از دیگری می آد... و در اصل؟
خب. همون طور که از عنوان بحث معلوم می شه بحثم روی بعثت و هجرته. در نگاه اول شاید بعثت خیلی مهم تر از هجرت به نظر برسه.. اما خب... در مقابل می بینیم الان دو تا تقویمی که در اصل توسط مسلمان ها استفاده می شه در انتخاب مبدا این ظاهر رو نقض کردن. هردوشون هجرت رو مبدا تاریخی قرار دادن. یعنی هجرت تا این اندازه مهم بود؟
حالا به نظر شما کدوم مهم تره... و چرا؟
بیاین این دو تا رو دقیق تر نگاه کنیم.
بعثت یه جور آغازه. یه جور آغاز برای دین جدید... نه.
بهتره بگم یه جور آغاز برای ادامه ی یک دین پایه گزاری شده در قالب یک آیین، یک شریعت جدید.(یعنی که می خوام بگم اسلام یک دین جدید نیست... پایه هاش همون پایه های دیگر ادیان توحید گرایانه هست.)
بعثت یه جور انتخابه. انتخاب یه رسول برای ادامه ی یه مسیر.... و اما هجرت؟
فکر کنم هجرت هم یه جور انتخابه. انتخابی که شاید اون هم برای ادامه ی مسیرِ درست باشه.
یاد یه آیه افتادم:
... قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا الم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها فاولئک ماواهم جهنم و ساءت مسیرا (سوره ی نساء آیه ی 97)

گفتند ما در روی زمین مردمی ضعیف و ناتوان بودیم، گویند آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن سفر کنید؟ پس پناهگاه ایشان جهنم است و بازگشت آنها بسیار بد است.

توی بعثت یه جور گرایشه. گرایشی که شاید از اصل الهی باشه، گرایشی که شاید مبتنی بر گرایش فطری باشه، اما این گرایش می تونه در قالب غیر الهی هم رشد کنه، بشه خوارج، بشه وهابیت، یا بشه جاهلان مقدس مئاب.
آره. این گرایش ممکنه که نوعی گرایش به توحید و معبود، گرایش به خدا باشه. اما ممکنه به وابستگی تبدیل بشه، وابستگی به آیین، شریعت. وابستگی که ممکنه با سمت و سوی خدایی شروع بشه اما تضمینی نیست که الهی و توحید گرایانه بمونه.
اما هجرت.
در هجرت یه جور عدم وابستگیه. یه جور نفی ملیت، که ملیت هم نوعی وابستگیه.
... یادم نیست اما می دونم یکی از معصومین گفتن(البته شنیدم و در موثق بودنش دلیل ندارم!):
حب الوطن من الایمان.
هجرت یعنی حتا ملت و شهر و دیارت رو هم به خاطر خدا بذار و برو. یعنی بفهم که دیگه این حب الوطن کاری نیست. نوبت رهاییه...
هجرت مخلصانه تره تا بعثت. بعثت یه جور آغازه، یه جور آغاز برای در قالبی خدا را پرستیدن... که قالبی نیکوست، اما هجرت در مقابل اون آغازی برای یک قالب شکنیه. برای از هر گرایش خارج شدن به خاطر خدا.
آره.. جمله ی خوبی شد.
بعثت آغازی برای یک چارچوبه و هجرت آغازی برای رستن از چارچوب ها.
فکر کنم تونستم حرفم رو بزنم.... فکر کنم!
فعلا باد.
+ يادداشت شده در ساعت 7:54 بعد از ظهر توسط سعید |